السيد الطباطبائي ( مترجم : گرامى )

52

آغاز فلسفه ( ترجمه بداية الحكمه ) ( فارسى )

مزبور كه معلوم است ، قائم به ذهن نيست ، قائم بنفسه است و ذهن براى او مانند زمان و مكان براى اشياء مىباشد . ماهيت مزبور به همان نحوهء ماهوى و ذاتىاش در ذهن تحقق دارد و جنبهء مقولىاش كماكان محفوظ است . غير از ماهيت مزبور كه معلوم است ، يك چيز ديگر هم داريم كه آن علم است ، صفتى است كه براى نفس حاصل است ، نه حاصل در نفس ، بلكه حاصل براى نفس . قائم به نفس است و جهل را از نفس طرد مىكند ، اين صفت كه علم است ، كيفى است نفسانى . پس يك كيف داريم و يك ماهيت معلوم از هر مقوله‌اى . راه حل مزبور نه تنها راه حل نيست كه حرفى بى اساس است . ما مىدانيم كه يك چيز بيشتر نداريم ، صورتى كه در ذهن حاصل است ، عيناً همان صفتى است كه جهل را طرد كرده وصفى نفسانى براى ماست و حاصل براى ماست . راه حل ديگر مطلبى است كه برخى از معتقدين به اصالت ماهيت گفته‌اند : صورت علمى ذهنى از ماهيت خارجىاش انقلاب يافته و تبدل ماهيت پيدا كرده است . در خارج كه بوده همان مقوله خاص بوده است و وقتى در ذهن مىآيد از مقوله كيف مىشود ، كيف نفسانى . اگر بگوييد چطور ممكن است ذات و ماهيت بوده ، انقلاب پيدا كند مىگوييم : موجوديت ماهيت اصل و اساس ماهيت بوده ، و به تعبير ديگر : تقدم بر ماهيت دارد . وجود است كه ماهيت را معين مىكند و چون وجود خارجى با وجود ذهنى اختلاف اساسى دارند ماهيت هم به تبع آنها انقلاب و تحول پيدا مىكند . اگر بگوييد : وقتى دو ماهيت مباين هستند چگونه مىتوان گفت ، همان ماهيت است كه در ذهن آمده و تغيير ماهيت داده است ؟ ! اصل مشتركشان كجاست تا بگوييم اين همان است . . . ، مىگوييم : عقل مىتواند يك چيز مبهمى را به عنوان اصل مشترك در ذهن بگيرد ، چطور ميان دو وجود زائل و ثابت در بحث صورت و ماده ، اصل مشتركى به عنوان ماده فلسفى فرض مىكنيد ؟ !